روزهای پنج شنبه که بر سر مزارت می ایم اهی میکشم و می گویم خدایا چرا امین...

همیشه نوشته روی سنگ قبرتو میخونم که به راستی قشنگ و درست نوشته...

منو ببخش که بعد یه مدت طولانی دوباره امدم به اینجا سر زدم...

الان که دارم این مطلبو می نویسم اشک داره از چشام میاد پایین... 

امین دلم برات تنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــگ شده

نوشته شده توسط رضاامینی در ساعت 12:54 | لینک  | 


سلام

هيچم دلم نميخواد حالتو بپرسم. اصلا نميخوام بدونم بهت خوش ميگذره با نه.

ما قرارمون اين بود؟! بهت گفته بودم تو دوشنبه ميري!!!! فقط خودت باور داشتي. اما يه بار نشد از منم بخواي تا همون روز باهات بيام.

ديگه مهم نيست. من نمي بخشمت. تو كه هر جا ميرفتي آخرش ميومدي پيش خودم. تو خودت ميفهيدي بجز من كسي تورو نميفهمه. پس چرا بي من...

ديگه هيچوقت منتظرت نيستم...

راستي يادته جمكران رفتنامون. يادته قم رفتنامون.

يادته چه شباي سردي رو با هم مشهد سر آرامگاه شيخ نخودكي روبروي حرم وايساديم و ...

چيزايي خواستيم كه بعد از خدا تو ميدوني و من.

من ديگه از سيد ابوالحسن خبري ندارم. اگه خودت اومدي ميريم پيشش...

راستي نميدونم اون كفن (گفتي جنسش خارجيه يا نه) رو چيكار كردي؟!

فكر نكني دلم برات تنگ شده ها.

فكر نكني الان كه دارم دور از چشم همه هق هق ميكنم واسه توئه ها. اصلا اينجوري نيست. دوست دارم گريه كنم به كسي هم ربطي نداره.

روزاي زرد طلايي يادته...

خاطرات ايرا رفتنمون خيلي قشنگ بود. عكس العمل علامه رو هم كه حتما يادته: تو هنوز يه زن هم نگرفتي؟!

بندر انزلي رو كه مطمئنم يادت نرفته. چقد خنديديم. و حالا بجاي خنده...

اون رستورانه اسمش چي بود تو رشت كه ملت صف ميگرفتن برن تو؟

يادته يه بار همين اواخر زنگ زدي با يه بغض خسته گفتي بيا. منم گقتم نميام و خيلي زود نيومدم!!

خاطرات صداسيما رو چطور ميخواي فراموش كني؟ هر كدوم از اون آهنگهايي كه اونجا با هم گوش داده بوديمو تك تك حفظم.

حال من خيلي هم خوبه. خيلي هم شنگولم. هيچ ربطي به آدماي نامرد نداره!!

اون نامه يادته؟! روده بر شديم از خنده. اما الان بجاي خنده...

حالا اين نامه رو علي الحساب بگير تا ببينيم ميتونم با خودم كنار بيام و بازم برات بهعنوان يه آدم نامرد نامه بنويسم يا نه...

هيچم دوست ندارم...


نوشته شده توسط رضاامینی در ساعت 13:23 | لینک  | 

سوختم , باران بزن شايد تو خاموشم کني


شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني


آه باران من سراپاي وجودم آتش است


پس بزن باران بزن شايد توخاموشم کني



نوشته شده توسط رضاامینی در ساعت 22:17 | لینک  | 

کاش بودی تا دلم تنها نبود

 

تا اسیر غصه ی فردا نبود

 

کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود

 


کاش بودی تا دو دست عاشقم غافل از لمس گل مينا  نبود

 

کاش بودی تا زمستان دلم این چنین پر سوزپر سرما نبود

 

کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود

 

کاش بودی تا فقط باور کنی بعد تو این زندگی زیبا نبود

نوشته شده توسط رضاامینی در ساعت 22:3 | لینک  | 

نوشته شده توسط رضاامینی در ساعت 21:58 | لینک  | 

بر دوستان رفته چه افسوس می خوریم

ما خود مگر قرار اقامت نهاده ایم ؟!

نوشته شده توسط رضاامینی در ساعت 21:24 | لینک  | 

جای من در میز سوم ، در کنار پنجره خالی است
جای من در درس نقاشی
جای من در جمع کوکبها
جای من در چشمهای دختر خورشید
جای من در لحظه های ناب
جای من در نمره های بیست

  جای من در زندگی خالی است

نوشته شده توسط رضاامینی در ساعت 11:33 | لینک  | 

بی تو یک روز در

 این فاصله ها خواهم مرد

مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

تو که رفتی همه ی ثانیه ها سایه شدند

سایه در سایه آن ثانیه ها خواهم مرد

شعله ها بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

بی تو یک روز در این فاصله ها

خواهم مرد

نوشته شده توسط رضاامینی در ساعت 9:18 | لینک  | 

نوشته شده توسط رضاامینی در ساعت 22:16 | لینک  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

وبشرالصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو اناالله وانا الیه راجعون(156بقره)

خدمت برادر بزرگوار حاج آقا خسرو امینی وخانواده ارجمند دامت برکاتهم.


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رضاامینی در ساعت 17:49 | لینک  |